تبليغاتX
Young Attorney





نظرتون چیه؟ 

نوشته شده توسط سینا | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

افسوس 

درود

 

دوست دارم خبری رو بدم که بر خلاف خبرای قبلی تارنگارمون هست

 

قطع درختان کهنسال گیلان برای مبارزه با خرافات

اگه بخوام تو فضای تارنگارمون باقی بمونم باید قوانین ملی شدن جنگل ها و حفاظت از جنگل ها و مراتع را بگم

اما اینا را می ذارم برای یه موقع دیگه

می خوام فقط به عنوان یه ایرانی بگم

چرا

اگه امروز را نادیده بگیریم

اگر ۵۰ سال دیگه را فرزندانمون را نادیده بگیریم

آیا سال های دراز تری هم وجود نخواهد داشت

قطع درختانی که ۴۰۰ سال دست کم سن دارن

چگونه مبارزه اي ست با خرافات؟؟

حرفي باقي نمونه

جز افسوس

صدماتي كه هرگز جبران نخواهد شد

روزي خواهد رسيد كه از ما جز نامي نخواهد بود

آيا آن روز نبايد براي آنها محيط زيستي ، درخت و منابعي باقي مانده باشد؟؟؟؟؟؟

 

تا بعد

بدرود

نوشته شده توسط دادیار | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

صداي پاي آب، نثار شبهاي خاموش مادرم 



نام شعر : صداي پاي آب 


اهل كاشانم
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي.
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستاني ، بهتر از آب روان.

و خدايي كه در اين نزديكي است:
لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند.
روي آگاهي آب، روي قانون گياه.

من مسلمانم.
قبله ام يك گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم.
در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف.
سنگ از پشت نمازم پيداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتي مي خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پي "تكبيره الاحرام" علف مي خوانم،
پي "قد قامت" موج.

تمامی اشعار سهراب




ادامه مطلب
نوشته شده توسط سینا | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

برگی از نوشتهای سنگ صبور 

توی این دیارغربت *** میونه این همه غمهام *** تو شدی یکی یدونه *** بدترین غم تو دنیام
روزی صد با بی تو مردم *** روزی صد بار جون سپردم *** آخه تو کجایی بی رحم *** بی تو من آروم نگیرم
یادته اون روز که رفتی *** گفتی میرم تا قیامت *** گفتمت نرو تو این بار *** تو میای بازم کنارم
حالا تو اومدی میگی *** میشه من اینجا بمونم *** میگمت برو سلامت *** نمی خوام بازم بمیرم
اگه اون روز تو میدیدی *** حال و روز دل تنهام *** به خدا دلت میسوختش *** واسه من که خیلی تنهام
حالا میفهمی اون اشکام ***حالا میبینی تو دردام *** حالا میفهمی چه کردی *** تو با رفتند تو شعرام
آره من دیگه نمیگم *** توی شعرام از عشقای مجنون *** آخه عشق مال کتاباست *** وای باختمش چه آسون
آره من امروز رفتم تو کتابا *** شدم افسانه ی دلها ***میخورم غم یه عالم ***آخه من سنگ صبور شما دلهام
برگی از نوشتهای سنگ صبور
نوشته شده توسط سینا | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

نظرتون راجع به این چیه؟ 


نوشته شده توسط سینا | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

آب باریک 

 

از فراز کوهساران

راست بالانی، بلند آواز، نو پرواز

در پی آب و نسیم و آسمانی باز

_ نغمه خوان، خرسند_

سوی اقیانوس می رفتند.

شامگاهان، از فراسوی مهی انبوه

سبزی دلگیر یک مرداب را

                              دریا گمان کردند!

تا بیاسایند یکدم

                             رو به آن مرداب آوردند.

 

 

قطره قطره، قیرگون آبی، فرو می ریخت

                           در پهنای نیزاری ملال آگند

آسمانش تیره از پرواز و فریاد کلاغی چند

هر زمان _ انگار_ زهر آگین غباری می دمید از خاک!

بانگ جانفرسای غوکان رفته تا افلاک.

 

 

در پناه تخته سنگی گرد راه از بال افشاندند

صبحگاهان پهنه ی مرداب را

                          از زیر و بالا، چشم گداندند

مصلحت را، اینچنین با هم سخن راندند:

_ راه اقیانوس دور و راه این نزدیک.

_ آب باریکی در آن، گیرم که از بیغوله ای تاریک!

_ می توان آسوده از غوغای توفان

                         روزهائی را به شام آورد.

_ بیش یا کم، سفره ای گسترد.

_ جوجگانی نو به نو پرورد.

_ بانگ غوکان ؟

_ می توان نشنید!

_ یاوه گوئی های جانکاه کلاغان؟

_ می توان با آن مدارا کرد...

 

قصه هائی اینچنین در گوش یکدیگر فرو خواندند

لاجرم از راه واماندند!

 

 

از فراز کوهساران

بادها، گهگاه می نالند:

های! ای مرغان دریا!

                        های!

 

دور از این مرداب

                  آب و افتاب و آسمانی هست

آیا یادتان رفته ست؟

 

چشم در راه شما مانده ست اقیانوس

راه گم کردید؟

               می دانیم.

اما:

از چه جا خوش کرده اید؟

                          افسوس...                   

 

" فریدون مشیری" از آه باران

نوشته شده توسط دادیار | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

اعمال شب پانزدهم ماه رمضان 

اعمال شب پانزدهم ماه رمضان
شب پانزدهم از ليالى متبركه است و در آن چند عملست : اوّل غسل دوّم زيارت امام حسين عليه السلام سوّم شش ركعت نماز به حمد و يسَّ و تبارك و توحيد چهارم صد ركعت نماز در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند شيخ مفيد در مقنعه از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام روايت كرده كه هر كه اين عمل را بجا آورد حق تعالى بفرستد بسوى او ده ملائكه كه دفع كنند از او دشمنان او را از جنّ و انس و بفرستد سى فرشته نزد مَوْت او كه او را ايمن كنند از آتش پنجم روايت شده كه از حضرت صادق عليه السلام سؤ ال كردند كه چه مى فرمائى در حق كسى كه حاضر شود نزد قبر حسين عليه السلام در شب نيمه ماه رمضان فرمود بَه بَه كسى كه نماز گذارد نزد قبر آن حضرت در شب نيمه ماه رمضان ده ركعت بعد از نماز عشاء و اين نماز غير از نافله شب باشد و بخواند در هر ركعت بعد از حمد قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ ده مرتبه و پناه ببرد به خداوند تعالى از آتش ‍ جهنّم حق تعالى او را آزاد از آتش ثبت فرمايد و از دنيا نرود تا در خواب به بيند ملائكه اى كه بشارت دهند او را به بهشت و ملائكه اى كه ايمن گردانند او را از آتش
روز نيمه سنه دوّم ولادت با سعادت حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام واقع شد و شيخ مفيد فرموده كه تولّد امام محمد تقى عليه السلام در سنه صد و نود و پنج در اين روز بوده لكن مشهور در غير اين روز است بهرحال روز بسيار شريفى است و صدقات و مَبَرّات در آن فضليت بسيار دارد
شب هفدهم شب بسيار مباركى است و در آن شب لشكر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله با لشكر كفّار قريش ‍ ملاقات كردند در بدر و در روزش جنگ بدر واقع شد و حق تعالى لشكر آن حضرت را بر مشركين ظفر داد و آن اعظم فتوحات اسلام بود لهذا علماء فرموده اند كه در آن روز مستحب است صدقه و شكر خدا بسيار نمودن و غسل و عبادت در شبش نيز فضيلت عظيم دارد مؤ لف گويد كه روايات بسيار وارد شده كه در آن شب بَدْر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله با اصحاب فرمود كيست امشب براى ما برود از چاه آب بكشد بياورد اصحاب سُكوت كردند و هيچكدام اِقدام بر اين كار نكردند حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مشكى برداشت به طلب آب بيرون رفت و آن شب شبى بود سرد و باد مى آمد و ظلمت داشت پس رسيد به چاه آب و آن چاهى بود بسيار گود و تاريك و آن حضرت دَلْوى نيافت تا از چاه آب كشد لاجَرَم به چاه پايين رفت و مشك را پر كرد و بيرون آمد رو كرد به آمدن كه ناگاه باد سختى برخورد به آن حضرت كه آن جناب از سختى آن نشست تا برطرف شد پس برخاست و حركت فرمود كه ناگاه باد سختى ديگر مانند آن آمد آن حضرت نشست تا او نيز ردّ شد ديگر باره برخواست برود برود مرتبه سيّم نيز همان نحو بادى رسيد و آن حضرت نشست و چون ردّ شد برخاست و خود را به حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله رسانيد حضرت پرسيد كه يا اَبَاالحسن براى چه ديرآمدى عرض كرد كه سه مرتبه بادى به من رسيد كه بسيار سخت بود و مرا لرزه فراگرفت و مَكْثَم به جهت برطرف شدن آن بادها بود فرمود آيا دانستى آنها چه بود يا علىّ عرض كردنه فرمود آن اوّل جبرئيل بود با هزار فرشته كه بر تو سلام كرد و سلام كردند و ديگرى ميكائيل بود با هزار فرشته كه بر تو سلام كرد و سلام كردند و پس از آن اسرافيل بود با هزار ملائكه كه سلام كرد بر تو و سلام كردند و اينها فرود آمدند به جهت مَدَدِ ما فقير گويد كه اشاره به همين است قول آن كسى كه گفته كه از براى اميرالمؤ منين عليه السلام در يك شب سه هزار و سه منقبت بوده و اشاره به همين نموده .

   

نوشته شده توسط سینا | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

مضرات سيگار كشيدن  

 

تـنباكو(TOBACCO)  با نام علمي نيكوتــيانا(NICOTIANA) بيش           
از
60 گونه مخـتـلف دارد كه نــيكوتيــانا تاباكوم(N.TABACUM) و
نيكوتيانا رستيكا
(N.RUSTICA) رايج ترين آن ميباشند. اين گياه
بومي آمريكاي جنوبي و شمالي ميباشد. بوي مخصوص تنباكو
بـه عــلت وجود روغن فراري موســوم به نيكوتيانين
(nicotianin)
است.

 

برای مشاهده ادامه مطللب اینجا کلیک کنید.

نوشته شده توسط سینا | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

آشنایی با جاذبه های ایران سرزمین مادری 

 

ایرانگردی گام اول جهانگردی

نوشته شده توسط سینا | لينک ثابت | موضوع: شخصی |

انتخاب طبیعی 

درود

برای اینکه کمی فضای حقوق فاصله بگیریم

 ( البته چقدر قبلیا حقوقی بود)

بیخیال

اینو دوست داشتم همین !!!

بی بهونه

 

 

انتخاب طبیعی

 

 

مردی با اسب و سگش در جاده ای راه میرفتند . هنگام عبور از کنار درخت عظیمی .صاعقه ای فرود آمد و همه را کشت

اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است .و همچنان با دو جانورش  پیش رفت

گاهی مدتی طول میکشید تا مردها  به شرایط جدید خودشان  پی ببردند ...

پیاده روی طولانی بود تپه ی بلندی بود و آفتاب تندی بود عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند . در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری بزرگ عظیمی دیدند

 

که به میدانی با سنگ فرش طلا باز میشد . و در وسط آن چشمه ای بود که آب زلالی از آن جاری بود

رهگذر رو به مرد دربازه بان کرد

-         روز بخیر

دربازه بان پاسخ داد  روز بخیر

-         اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است ؟

-         اینجا بهشت است

-         چه خوب که به بهشت رسیدیم خیلی تشنه ایم

دربازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت میتوانی وارد شی و هرچقدر دلت میخواهد آب بنوشی

-         اسب و سگ هم تشنه اند

-         واقعا متاسفم ورود جانوران به اینجا ممنوع هست

مرد خیلی نا امید شده بود چون خیلی تشنه بود اما حاضر نبود تنهای آب بنوشد

از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد . پس از اینکه مدت دارازی از تپه بالا رفته اند به مزرعه ای رسیدند . راه ورود به این مزرعه دروازه ای قدیمی بود که یک جاده ی خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد

مردی در زیر سایه ی درختان دراز کشیده بود و با کلاهی صورتش را پوشانده بود . احتمالا خواب بود

 

مسافر گفت  روز به خیر

 

مرد با سرش جواب داد

 

-         ما خیلی تشنه ایم من اسبم و سگم

مرد به جای اشاره کرد و گفت میان آن سنگها چشمه ای هست میتوانی هرچقدر که دلت میخواهد آب بنوشی

مرد اسب و سگش به کنار چشمه رفتند و تشنه گی خود را فرو نشاندند

مسافر برگشت تا از مرد تشکر کند

 

مرد گفت : هر وقت دوست داشتید برگردید

 

 

مسافر گفت فقط میخوام بدانم نام اینجا چیست ؟

 

-         بهشت است

-         بهشت ! اما نگهبان دربازه مرمری هم گفت اینجا بهشت هست

-         آنجا بهشت نیست دوزخ است

مسافر حیرت زده گفت : باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند این اطلاعات غلط میتواند باعث سردرگمی زیادی شود !

 

-                      کاملا برعکس لطف بزرگی به ما میکنند .تمام کسانی که حاضر اند بهترین دوستانشان را ترک کنند همانجا میمانند

 

 

از کتاب شیطان و دوشیزه پریم اثری از پائولو کوئلیو

 

نوشته شده توسط دادیار | لينک ثابت | موضوع: شخصی |