هزاران سال است بشر بر روی کره خاکی زندگی میکند برخی پدیده ها از آغاز پیدایش بشر همراه وی بوده بگونه ای که بعضی از این پدیده ها عمری معادل عمر بشر دارد همواره باید ها و نباید هایی برای حفظ نظم و جلوگیری از هرج و مرج و حفظ جان و مال سنن و اعتقادات وضع شده که بی توجهی به این بایدها و نبایدها(قانون به شکل ابتدایی آن) تجاوز شناخته شده و بعنوان جرم مورد مجازات قرار گرفته است بعضی از جرائم با گذشت زمان و تحول جوامع در قرون اخیر موضوعیت یافته و برخی دیگر با پیدایش انسان از آغاز خلقت وجود داشته است. آثار و کتیبه هایی که از ادوار گذشته بجای مانده مبین این قوانین و متضمن حفظ عرف و ارزشهای حاکم بر جوامع و واکنشهای پیش بینی شده علیه کسانی است که این ارزشها را مورد تجاوز قرار داده اند. از آن جمله میتوان به قانون حمورابی و کتیبه ریمیجیا اشاره کرد که مجازات اعدام در آنها به چشم میخورد. از مهمترین و قدیمی ترین جرائم، قتل نفس است که دراین مقال به انواع آن نه از حیث قصد و عمد یا فقد آن بلکه به اعتبار دین قاتل یا مقتول در شریعت اسلام میپردازیم. ذکر دیدگاههای مختلف در اینجا جنبه پژوهشی داشته و دیدگاه نویسنده چیزی غیر اینهاست. نوشته پیش رو تحقیق درس حقوق جزای اختصاصی 1 جرائم علیه اشخاص در دوره کارشناسی بوده و نویسنده صرفاً به گردآوری نظرات و تقریرات فقهی و حقوقی در این زمینه پرداخته و شاید خود نظری مغایر با اینها داشته باشد.
در بحث جرايم عليه اشخاص، از جمله تقسيماتي كه مطرح مي شود عبارت است از :
الف ) صدمات روحي و اخلاقي و معنوي
ب) صدمات جسماني
كه در اين ميان از مهمترين و سنگين ترين جرايمي كه باعث صدمات جسماني عليه اشخاص مي شود صدماتي است كه منتهي به مرگ مجني عليه مي گردد. البته خود قتل نيز بر حسب اينكه قاتل چه قصدي داشته و يا از چه آلتي براي انجام فعل خود استفاده كرده است؛ مي تواند به عمد و شبه عمد و خطاي محض تقسيم شود كه خود مباحث مفصلي را در بر دارد.
النهايه سلب حيات از يك انسان بطور عمدي مهم ترين جنايت است. در اسلام جان انسان بعنوان یک ودیعه الهی تلقی میشود که تعرض به آن از طرفي مصونيت انسان را سلب مي كند و از طرف ديگر حيات جامعه بشري و انتظام و آرامش جامعه را بر هم مي زند. وشايد به همين جهت باشد كه قرآن كريم قتل يك نفر را برابر با قتل نفوس بشري و كشتن جميع مردم دانسته است.
بهرحال آنچه در تاريخ حقوق ثبت و ذكر شده است؛ اين است كه از گذشته تا به امروز همواره با پديده قتل نفس بعنوان يك جرم برخورد مي شود. در جوامع مختلف و در ادوار مختلف براي آن جنبه عمومي يا خصوصي و يا هر دو جنبه در نظر گرفته میشده است.
در اسلام، مسئله قتل و كشتن نفوس امري خصوصي تلقي شده و با آنكه حكومت موظف به دخالت و اجراي عدالت قضايي و تعيين تكليف قضايي مي باشد؛ اما با اينحال پس از اثبات واقع و مشخص نشدن قاتل ادامه امر و تعيين تكليف و اعمال مجازات و عدم مجازات بواسطه صلح بر ديه و يا عفو بر عهده اولياي دم گذارده شده است.
اما در رابطه با جنبه عمومي آن قانون مجازات اسلامي، مستند قانوني دخالت دولت در اين امر است .
قصاص : از نظر لغوي بمعناي دنبال كردن و پيگيري است و لذا مجازات قاتل را از آن جهت قصاص گفته اند كه نوعي دنبال گيري جنايت جاني است. از اينرو قصاص مجازاتي است كه در شرع براي قاتل در نظر گرفته شده است. از آن جهت كه مي تواند در برابر جنايت واقع شده برابري و تعادلي را در جامعه ايجاد نمايد كه پيامد بزرگ آن همان حيات است.
چنانكه قرآن كريم فرموده است : «ولكم في القصاص حياة» (بقره - 179)
و در همين رابطه ماده 14 قانون مجازات اسلامي نيز در تعريف قصاص چنين گفته است : «قصاص كيفري است كه جاني به آن محكوم مي شود و بايد با جنايت او برابر باشد.»
البته ثبوت و اجراي قصاص منوط به وجود شرايطي است كه فقدان هر يك از آنها مانع انجام قصاص مي شود كه در يك تقسيم بعضي از از آن شرايط مربوط به قاتل و بعضي مربوط به مقتول مي باشد كه به شرط «هم دين بودن قاتل و مقتول» براي اعمال قصاص مي پردازيم:
در فرهنگ هاي لغت غيرمسلمان را كافر و مرادف اجنبي دانسته اند و در فقه كسي كه عقيده اي به اسلام ندارد كافر يا اجنبي ناميده مي شود . كافر اعم است از حربي، كتابي و ذمي. هرگاه كافر كتابي (كه به يكي از سه دين يهود، زرتشت، مسيح ايمان دارد) به حكومت اسلامي جزيه پرداخت كند كافر ذمي ناميده مي شود و در هر حال كافر از هر يك از انواع فوق كه باشد با مرتد متفاوت است. در اسلام ارتداد نوعي فساد عقيده ي سياسي تلقي مي شود و در گذشته شديدترين مجازات را در ميان جرائم داشته است. ارتداد از حيث فرد مصداق آن بر دو نوع است «مرتد ملي» كه والدينش كافر بوده و خودش اسلام را بپذيرد و دوباره كافر شود و ديگري «مرتد فطري» كه در حين انعقاد نطفه اش پدر و يا مادر وي مسلمان باشد ولي خودش كافر گردد. با توجه به اين امر امروزه در رابطه با كفار كتابي، ذمي و حربي در فقه و حقوق مطالب بيشتري به چشم مي خورد. در اين جا سعي بر اين است كه به مرتد و قتل وي هم توجه مضاعف شود. ارتداد در لغت به معناي رجوع و برگشت است و در اصطلاح حقوقي و فقهي به يك معنا به كار مي رود. شهيد اول در لمعه، ارتداد را كفر بعد از اسلام بيان مي كند وشارح آن شهيد ثاني در توصيح آن چنين مي آورد:
كفر گاهي با نيت و گاهي با گفتار كفرآميز و گاه با كاري كفرآور تحقق مي يابد و در تحقق ارتداد ضابطه اين است كه ضروريتي از ضروريات دين انكار شود . (اعم از اين كه اين انكار از روي عناد باشد يا اعتقاد و يا استهزاء )
اگر كسي ضرورتي را انكار كند ولو به استهزاء و مسخره حمل علي الظاهر مي كنيم . البته اگر كسي كلامي را اظهار كند كه مخالف نظر ساير علما دين باشد اما كلام خود را مبتني بر قرآن و ديگر ادله معتبر بداند و اعتقاد به اشتباه ساير علما در استنباط داشته باشد چنين كسي مرتد محسوب نمي شود؛ اولا زيرا انكار دين يا ضروريات آن محقق نشده؛ در ثاني مخالفت با اجماع علما به خودي خود و في نفسه به معني انكار دين يا ضروريات آن نيست.
مجازات مرتدين
اكثر فقها بر اين باورند كه مرتد مستحق قتل است. در شرح لمعه رواياتي براي اثبات آن ذكر شده است :
1- روايتي كه مي گويد هر كس دينش را تغيير دهد او را به قتل برسانيد.
2- روايتي از امام صادق است كه هر مسلماني از بين دو مسلمان زاييده شده و از اسلام برگردد و انكار نبوت محمد (ص) كند؛ اموالش بين ورثه اش تقسيم مي شود و بر امام است كه او را به قتل برساند و او را توبه ندهد.
3- اگر غير مسلماني اسلام آورد و بعد مرتد شود از موسي بن جعفر (ع) روايت است كه او را توبه مي دهد؛ پس اگر به اسلام برگشت رها مي شود و اگر برنگشت كشته مي شود.
4- در مرفوعه عثمان بن عيسي آمده است: عامل اميرالمومنين (ع) از ايشان سوال مي كنند با قومي مسلمان كه زنديق شده اند چه بايد كرد و با قومي كه نصراني كه زنديق شده اند چه بايد كرد؟ در مرفوعه از امام (ع) نقل مي كند كه مسلمان زنديق شده چنانچه مرتد فطري محسوب مي شود بايد به قتل برسد ولكن نصاري زنديق شده به حال خود رها مي شود. اين روايت مستند نظر فقها در در قتل مرتد فطري است. به عبارتي از مرتد فطري توبه قبول نمي شود و در هر حال مدت براي توبه مرتد ملي 3 روز است و اموال مرتد به ارث به وراث وي مي رسد و التبه به وراث مسلمان و اگر وارث مسلمان نداشته باشد اموال وي ضبط و مصادره میشود و به بيت المال مي رسد.
آقاي محمد حسن مرعشي كه از صاحب نظران فقه جزا محسوب مي شوند اعتقاد به اطلاق ادله قبول توبه در مورد هر دو نوع ارتداد (ملي و فطري) دارد و بر اين باور هستند كه تا جايي كه ممكن است بايد مرتد مورد راهنمايي قرار گيرد و در صورتي كه مرتد عناد ورزد وجودش براي جامعه خطرناك باشد؛ قطعاً بايد اقدام مقتضي اعمال شود ولي اگر وجود مرتد براي اسلام و جامعه اسلامي ضرری نداشته باشد از باب «الحدود تدرء بالشبهات» لازم است او را به حال خود واگذاشت.
در قتل غيرمسلمان، فقها نظرات عديده اي دارند و شايد يكي از مهم ترين علل آن شقوق مختلف قتل غيرمسلمان است. در اكثر كتب فقهي و حقوقي با لحاظ جمع شرايط مجازات قصاص در قتل عمد حكمي كلي است (غير از موارد متعددي كه استثنا شده است از جمله قتل عمدي مجنون توسط فرد عاقل و بالغ) چنانچه مسلمان اقدام به قتل كافر (اعم از حربي - مستامن - ذمي) كند نظر مشهور فقها بر اين است كه قصاص ندارد و در صورت كشتن كافر ذمي ديه بايد پرداخت شود و البته در همه ي اين موارد تعزير با نظر حاكم قابل اعمال است و در مورد قاتل مسلمان كه عادت به قتل كافر بدون دليل دارد نظر مشهور جايز بودن قصاص چنين قاتلي است و البته بعد از پرداخت ما به التفاوت ديه مسلم با غير مسلم مرد ذمي قاتل در برابر مرد ذمي مقتول قصاص مي شود همچون مرد مسلمان قاتل برابر مرد مسلمان مقتول و همين طور در مورد مرد ذمي قاتل در برابر زن ذمي مقتول با پرداخت تفاوت ديه در مورد مرد ذمي قاتل، قصاص اعمال مي شود و زن ذمي در برابر مرد يا زن ذمي به قصاص مي رسد بدون رجوع به تفاوت و مازاد ديه .
در فقه اماميه اجماع بر اين است كه مسلمان در برابر كافر قصاص نمي شود؛ خواه كافر حربي يا ذمي يا مستامن باشد و دليل آن آيه 140 سوره نسا است: «ولن يجعل الله للكافرين لي المومنين سبيلا» (خداوند براي كفار سلطه اي بر مومنان قرار نمي دهد) و از آن جا كه حق قصاص براي وارث كافر اگر كافر باشد «سبيل» يا همان سلطه تلقي مي شود؛ قصاص منتفي است.
در مورد آيه فوق الذكر استثنايي وجود دارد كه مسلمان معتاد به كشتن اهل ذمه از نظر بعضي از فقها قصاص مي شود با پرداخت ما به التفاوت ديه و عده اي ديگر از فقها نظر به كشتن قاتل معتاد به كشتن اهل ذمه به عنوان حد و نه قصاص دارد. اين كه كشتن قاتل مسلمان كه اهل ذمه را به عادت و بي دليل به قتل مي ر ساند مبتني بر قصاص بدانيم يا حد، داراي آثار مختلفي است. اگر كشتن قاتل مورد نظر را مبني بر حد بدانيم خواه ناخواه جنبه ي حق الهي داشته، قاتل بايد كشته شود و اگر كشتن چنين قاتلي را مبتني بر قصاص بدانيم اولياي دم مقتول، حق عفو يا تقاضاي قصاص دارند و نظر سومي وجود دارد كه قول ضعيفي است و آن عدم كشتن قاتل معتاد به كشتن كفار ذمي در هر شرايطي است. اين قول از ابن ادريس است كه به نظر قول ضعيفي است. اعتياد از «عود» گرفته شده است. مرجع تشخيص اعتياد، عرف است و با دوبار ارتكاب قتل اعتياد تحقق مي يابد و نظر ديگر وجود دارد بر اين كه با 3 بار ارتكاب قتل غير مسلمان اعتياد محقق مي شود و نظر اخير اولي است.
اگر مسلماني به دست كافر ذمي به نحو عمدي به قتل برسد در گذشته قاعده بر اين بود كه قاتل و اموال وي به اولياي دم مقتول داده مي شد. اولياي دم در كشتن يا بردگي قاتل ذمي مخير بودند و چنانچه قاتل ذمي پيش از اين كه به بردگي درآيد؛ اسلام بياورد اختيار از اوليا دم گرفته مي شد و اوليا دم فقط حق گذشت يا قصاص داشتند مثل مواردي كه مسلمان، مسلمان ديگر را به قتل برساند.
اگر كافر، كافري را بكشد و اسلام آورد قصاص وي ساقط مي شود و فقط به پرداخت ديه محكوم مي شود. اين حكم نظر مشهور فقهاي اماميه است.
اگر مسلماني حلال زاده حرام زاده اي را كه از پدر و مادر مسلمان به وجود آمده به قتل برساند تا زماني كه حرام زاده به بلوغ نرسيده و اظهار اسلام نكرده او را مسلمان فرض نمي كنند و حلال زاده را در برابر حرام زاده غير بالغ كه اظهار اسلام نكرده قصاص نمي كنند و دليل آن را عدم تابعيت (در دين) حرام زاده از كساني كه او را به وجود آورده اند؛ مي دانند و عده اي از فقهاي اماميه بر اين نظر هستند و البته نظر مخالف هم وجود دارد كه مي گويد هر كسي در جامعه اسلامي زندگي مي كند اصل بر مسلمان بودن اوست مگر اين كه خود، خلاف آن را اظهار كند و يا به نحوي خلافش ثابت شود. اگر مرتدي كافر ذمي را بكشد قصاص وي جاي بحث دارد و عده اي جان مرتد را به جهت مسلمان بودن وي در گذشته محترم مي دانند ولي نظر اقوي قصاص مرتد است به لحاظ مساوي بودن هر دو در كفر و كفار را ملت واحد در نظر مي گيرند. «شيخ طوسي» در «مبسوط» و «خلاف» و «علامه حلي» در «تحرير» و «ارشاد» اين عقيده را تاييد مي كنند و البته قولي هم وجود دارد مبني بر اينكه اگر مرتد دوباره اسلام آورد فقط ديه ذمي را مي پردازد وقصاص نمي شود.
اگر مسلماني، نصراني را مجروح كند و اين جراحت موجب مرگ نصراني شود و در فاصله جراحت تا مرگ نصراني آن مسلمان ضارب مرتد شود مجازات قصاص نفس قابل اعمال نيست و علت آن عدم تساوي در دين بين ضارب و مضروب يا قاتل و مقتول در زمان ارتكاب جرم است و فقط حكم به پرداخت ديه توسط ضارب مسلمان كه بعداً مرتد شده است مي شود در اين مورد براي استحقاق قصاص هم برابري در جرم و هم در رايت آن موثر است و براي منظور (قصاص) برابري در يكي از اين دو كفايت نمي كند.
مسئله ديگر اينكه اگر ذمي، مرتدي را بكشد از آن جايي كه مرتد نسبت به ذمي «محقوق الدم» است؛ ذمي قصاص مي شود زيرا اگر مرتد ملي بوده اسلام را پذيرفته و جان و مال او محفوظ است و اگر مرتد قطري بوده كشتن وي حق مسلمانان است و غير مسلمان حق كشتن وي را ندارد.
و اما اگر مسلمان، مرتدي را بكشد به طور قطع قصاص وجود ندارد و در پرداخت ديه هم اقرب عدم پرداخت آن است هر چند كشتن مرتد موكول به نظر امام است. فقهاي شافعي معتقدند خون مرتد مباح است و اگر ذمي مرتدي را بكشد قصاص وجوب نمي يابد.
با اين وصف از منظر فقه امروز به مسئله ي قتل غير مسلمان نگاهي هر چند اجمالي مي اندازيم تا نتيجه گيري كلي در اين راستا داشته باشيم. در اين نتيجه گيري كه مبني بر رعايت اصول در تحقيقات فقهي مي باشد سعي بر آن است كه با انصاف منظور فلسفه حقوق تعارضي وجود نداشته باشد.
اگر مسلماني فرد كافري را بكشد از نظر مشهور فقها قصاص نمي شود و در مانحن فيه اگر فردي كه خود مسلمان است، پدر مسيحي خود را بكشد مشمول حكم قصاص نمي شود.
البته اين استثنا در فقه اسلامي مطرح شده است بدين صورت كه از شرايط قصاص تساوي در دين (هم كفو بودن) شمرده شده و لذا گفته اند كه مسلمان در مقابل كافر كشته نمي شود بلكه صرفا بايد مسلمان (قاتل) را تعزير كرد و البته ديه كافر نيز كه 800 درهم است (حدود ديه كامل يك فرد مسلمان) بر عهده قاتل و در ذمه او ثابت مي شود و بايد بپردازد؛ كه باتوجه به قانون اخير التصويب كه مجمع تشخيص مصلحت نظام اسلامي آن را تاييد كرده؛ ديه مسلم و غيرمسلم برابر گشته و قانونگذار با لحاظ نظر مقام رهبري ديه را از باب خسارت دانسته و تفاوتي براي مسلمان و غير مسلمان از اين جهت قائل نيست.
ادله اي كه در متون فقهي در مورد عدم قصاص قاتل مسلمان در رابطه با قتل غيرمسلمان مطرح مي شود عبارتند از :
الف ) آيه نفي سبيل : لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا (سوره نسا - 141)
استدلال فقها اين است كه قرآن سلطه غيرمسلمان بر مسلمان را ممنوع كرده و آن را مشروع ندانسته است و لذا اولياي دم غيرمسلمان نمي توانند عليه مسلمان تقاضاي قصاص كنند .
ب) روايات وارده كه قتل مسلمان را در مقابل ذمي، نفي كرده اند.
توضيح مطلب آن كه: بطور كلي در اين رابطه سه دسته روايت وارد شده :
1- رواياتي كه مي گويد مسلمان در مقابل كافر كشته نمي شود.
2- رواياتي كه مي گويد: مسلمان در مقابل كافر كشته مي شود.
3- رواياتي كه مي گويد: اگر مسلماني معتاد به كشتن كفار گردد؛ در مقابل پرداخت تفاضل ديه كشته مي شود.
و در اين ميان فقها با توجه به ورود اين سه دسته روايات و تعارض بدوي آنها، روايات دسته دوم را به معناي روايات دسته سوم حمل مي كنند. بعبارت ديگر اطلاق روايات دسته دوم را بواسطه ورود روايات دسته سوم مقيد مي كنند (حمل مطلق به مقيد) و بدين ترتيب تعارض را مرتفع مي نمايند.
اما بر اين نظر انتقاداتي وارد است كه به شرح ذيل نقل قول مي شود.
اولا : آيه نفي سبيل ربطي به ما نحن فيه ندارد؛ چرا كه ما در مقام احقاق حق قصاص بحث مي كنيم . مثل اينكه گفته شود اگر مسلماني از كافري دزدي كرده كافر نمي تواند با اقامه دليل سارق را محكوم كند و مطالبه اقامه حد نمايد. در حالي كه هيچ فقيهي از شرايط اجراي حد سرقت تعلق مال مسروقه به مسلمان ذكر نكرده است و در حقوق هم به طريق اولي چنين چيزي وجود ندارد .
ثانيا : همانگونه كه مطرح شد روايات وارده يكسان نيستند و بلكه با هم تعارضي دارند و جمع كردن روايات در موراد تعارض در بحث مذكور قابل تطبيق نيست و اصلاً روايات دسته سوم يا روايات دسته دوم با هم تفاوت ماهوي و موضوعي دارند و لذا نمي توان اطلاق يكي را به ديگري تقييد كرد. مضافا اينكه اگر روايات دسته سوم را بپذيريم و قبول كنيم كه در مواردي (مثل مسلمان معتاد شده به كشتن اهل ذمه) قصاص مسلمان امكان دارد پس آيه نفي سبيل مشموليت خود را از دست مي دهد؛ چون اگر قرار است كه نفي سلطه كافر به مسلمان بشود به هيچوجه حق نداريم مسلمان را در مقابل كشتن اهل ذمه قصاص كنيم اعم از اينكه يك نفر را كشته باشد يا چندين نفر را و بالتبع اگر كشتن مسلمان در مقابل اهل ذمه جايز باشد پس استناد به آيه مزبور صحيح نيست.
به هر حال بنظر مي رسد در مواردي اين چنيني كه روايات وارده با هم تعارض دارند از نظر اصولي، هر دو روايت (دليل) ساقط مي شوند (الدليلان اذا تعارضا تساقطا ) و در اين مورد بايد به آيات قرآن مراجعه شود كه در اين صورت با مراجعه به قرآن در مي يابيم كه آيات وارده در خصوص قصاص بطور مطلق مطرح شده اند و هيچ قیدي ندارند يعني حتي در آن جایی که در مقام بيان شرايط قصاص بوده اند اما قيدي تحت عنوان مسلمان بودن مقتول مطرح نكرده اند.
از جمله آيات مربوطه آيه 45 سوره مائده است كه در آن شرط قصاص را نفس در مقابل نفس دانسته است و نيز در آيه 178 سوره بقره نيز حر را در مقابل حر قرار داده است و يا در سوره اسرا آيه 33 مي فرمايد : «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطانا» كه باز هم بطور عموم هر ولي دم مقتول را (اعم از آنكه كافر باشد يا مسلمان ) صاحب و داراي «حق قصاص» دانسته است.
و در سوره مائده آيه 32 نير مي فرمايد : «من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعاً و...» كه در اينجا نيز قتل يك نفر را به منزله قتل همه مردم دانسته است و قيدي ندارد كه بتوان از آن شرط مسلمان بودن يا مسلمان نبودن را استنباط كرد. بدين ترتيب با اطلاق اين آيات بايستي روايات مخالف قرآن را طرح نمود ]بله اگر فقط يك دسته روايات مقيد وارد نشده بود مي گفتيم كه اطلاق قرآن را تقیید مي كنند اما در تعارض روايات آنچه عقلاني است تساقط ادله متعارض و حاكميت اطلاق آيات مي باشد.[
ثالثا : شيخ صدوق از فقهاي بزرگ چنين فتوا داده است كه مسلمان در مقابل كافر قصاص مي شود و فقط بايد تفاضل ديه را اولياي مقتول به خانواده مسلمان پرداخت نمايند. كه با لحاظ قانون برابري ديه در صورتي كه به نظر شيخ صدوق عمل شود پرداخت تفاضل ديه منتفي است.
در هر صورت به نظر مي رسد نظر فقها مبني بر عدم قصاص قتل مسلمان بيش تر اجتهاد باشد تا مبتني بر آيات و روايات و به اين جهت قابل استناد نيست و شايد از همين روست كه در قانون مجازات هيچ اشاره اي به لزوم تساوي در دين نكرده است.
البته برخي گمان كرده اند كه مفهوم ماده 207 در اين موارد قابل استناد است كه گفته است هرگاه مسلماني كشته شود قاتل قصاص نمي شود ولي اشكالي كه وارد است اين است كه مفهوم وصف از نظر اصولي حجت نيست و بلكه اصلا وصف مفهوم ندارد و لذا اين ماده قانوني قابل تمسك نيست و بايد گفت كه قانون ساكت است.
بنابراین آنچه که تحت عنوان لزوم هم کفو بودن در دین در کتب فقهی مذکور است خیلی مقرون به صحت به نظر نمی رسد و در دنیای امروز اعمال تبعیض در مجازات به واسطه دین، آنهم در جرایمی چون قتل نه تنها عقلایی نیست بلکه مقبولیت اجتماعی ندارد و چهره ای ضد حقوق بشر از جامعه ما نشان میدهد. امید است در آینده شاهد تبعیض هایی این چنین نباشیم.
منبع: www.maghami.blogfa.com |